امروز شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹
شناسه خبر: ۱۸۲۲
تاریخ انتشار: ۵ شهریور ۱۳۹۴
گردشگری انقلاب اسلامی در مشهد / 8

مسجدی که برای اولین باردر مشهد شعار مرگ بر شاه بر دیوار آن نقش بست+صوت و فیلم سخنان رهبر معظم انقلاب در رابطه با این مسجد

قدیمی هایی که از این مکان خاطره دارند می گویند شعار “مرگ بر شاه” اولین بار بر دیوارهای این مسجد نوشته شده و ساواک به حاج محمود کرامت تذکر داده بود که باید جلوی این گونه کارها را بگیرد و ایشان جواب داده بودند که من نمی توانم در مسجد را ببندم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بصرنیوز ظرفیت گردشگری انقلاب اسلامی که امروزه در شهر مقدس مشهد که از کانون های اصلی انقلاب  بوده  مغفول واقع شده است به همین منظور موضوع ظرفیت گردشگری انقلاب اسلامی در قالب پرونده ای در پایگاه خبری تحلیلی بصرنیوز بررسی میگردد.

مسجد کرامت در دوران انقلاب مرکز و ستاد عملیاتی تظاهرات و راهپیمایی‌های مردم مشهد و سنگر حضور افرادی چون آیت الله خامنه ای، آیت الله واعظ طبسی، آیات عظام نوغانی، مرعشی، شیرازی و شهیدانی چون هاشمى‏ نژاد، کامیاب، موسوى قوچانى و اندرزگو بود که در صف مبارزین اصلی انقلاب قرار داشتند و برای پیشبرد اهداف امام راحل و مبارزه با رژیم ستمشاهی شکنجه ها و سختی های فراوانی را به جان خریدند.

  اگر چه این مسجد از آن بناهایی نیست که قدمت قرن ها را به دوش بکشد اما با آبروی چند دهه توانسته سر بلند و سرافراز جای خودش را دردل مشهدی ها و بخصوص مذهبی ها باز کند. این مسجد با سن و سال کم که شاید به سن پدران ما برسد توانسته جای پاهای مردان بزرگی همچون آیت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد را در خود به یادگار داشته باشد. مسجدی که مراسم مذهبی آن با خون شهدا رنگین است و صاحب دلان زیادی عمر خود را در محیط آن افطار کرده اند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20743/C/13910525_0120743.jpg

تاریخچه این مسجد از آنجا آغاز می شود که خانه قدیمی مرحوم حاج سید محمود کرامت در سال ۱۳۴۴ در قالب یک ساختمان سه طبقه نوسازی میگردد و به نام ” بنای کرامت ” نامگذاری می شودودر ایام اعیاد و سوگواری ائمه اطهار (ع) و مناسبتهای مذهبی جهت برگزاری مجالس از آن استفاده میشود و در مراسم بزرگتر مانند ایام عزاداری محرم و صفر و جشن های با شکوه نیمه شعبان، صحن حیاط با چادر مخصوصی پوشیده میشود و پذیرای عزاداران میشود تا اینکه در سال ۱۳۵۱ صحن حیاط در دو طبقه مسقف گردیده که سالن پایین جهت مسجد و سالن بالا بصورت حسینیه درآمده که همزمان به وسیله واقف شرعاً و قانوناً به نام مسجد و حسینیه کرامت وقف شده است

 

در سال ۱۳۵۳ که امام جماعت این مسجد رهبر انقلاب اسلامی برعهده گرفتند، گویی خون تازه ای به رگ های این مسجد جاری می شود و این مکان شروع تازه ای می شود تا تمام انقلابیون مکان مرکزی را برای این شور پیدا کنند و البته حمایت مردم هم مزید علت می شود تا این مسجد نام خود را در تاریخ حک کند.

شعار مرگ بر شاه بر دیوار مسجد

قدیمی هایی که از این مکان خاطره دارند می گویند شعار “مرگ بر شاه” اولین بار بر دیوارهای این مسجد نوشته شده و ساواک به حاج محمود کرامت تذکر داده بود که باید جلوی این گونه کارها را بگیرد و ایشان جواب داده بودند که من نمی توانم در مسجد را ببندم.

رهبر انقلاب اسلامی در بین روحانیون از این مسجد یاد می کنند و می گویند: بنده اعلام کرده‌ام و حالا هم به شما برادران عزیز دارم عرض می‌کنم من تابع حجت شرعی‌ام. یک روزی بود بنده در مسجد کرامت مشهد نماز می‌خواندم، منبر می‌رفتم، سخنرانی می‌کردم بعد از نماز، منبر یعنی نمی‌رفتم می‌ایستادم صحبت می‌کردم. چشمم به این جمعیت که می‌افتاد آن جمعیت در مساجد مشهد نظیر نداشت، یعنی مسجد پدر خودم که پنجاه سال بود نماز می‌خواند بعد از نماز ایشان می‌آمدند برای مثلاً فرض کنید که صحبت من بود گوش کنند یا نماز ما و آن اجتماع مسجد ما ده برابرِ مثلاً اجتماع مساجد معروف و معتبر مشهد بود، تمام این مساجدی که بود مشهد، بدون استثناء. یک اجتماع عظیمی از در و دیوار، واقعاً از در و دیوار جمعیت همین‌طور می‌چسبیدند که بیایند نماز و بیایند گوش کنند آن حرفهای ما را.

من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟ این همه مسجد خالی شد تو مشهد که مسجد ما پر شد. آخر من چطور جواب این‌ها را بدهم؟ واقعاً تنم می‌لرزید. بار‌ها با خودم فکر می‌کردم در آن وقت که از این کارهائی که دارم می‌کنم، نماز می‌خواندم و تفسیر می‌گفتم و حدیث روی تخته می‌نوشتم و از این کارهائی که آن وقت‌ها جدید بود، نو بود اینکار‌ها، جاذبه داشت، می‌گفتم بیایم کنار، منصرف بشوم و اینکار‌ها را نکنم که این جمعیت یک خرده‌ای، بعد فکر می‌کردم که خب آن نهیب تکلیف وظیفه و این‌ها که آیا مثلاً جایز هست جایز نیست.

روزی که آیت‌الله خامنه‌ای ممنوع‌التفسیر شد

به مجرد ورود به مشهد که سال چهل‌وسه بود، جوانها و روشنفکرها و یک عده از افرادی که خب دورادور با ما یک آشنائی‌هایی داشتند و اینها، شنیدند من آمدم مشهد و بناست بمانم، آمدند دور و ور ما و از من خواستند که من برایشان جلسات درس و این چیزها درست کنم. ما هم شروع کردیم. از سال چهل‌وسه چندین اقدام من کردم. یک اقدام، شروع یک درس قرآن بود، که درس تفسیر بود، برای یک عده‌ای از مردم که جوان‌ها و دانشجوها و محصلین و اینها می‌آمدند، بعد درس‌هایی در حوزه شروع کردم؛ درس‌های فقه و اصول برای طلاب، که اگر چه که درس فقه و اصول بود، واقعاً هم فقه و اصول بود، اما در لابلای مباحث فقهی و اصولی، مباحث سیاسی اینها را مطرح می‌کردیم و شاگردهای من، آن کسانی که آن روز آن درس‌های من می‌آمدند، بعدها همه‌شان جزو کسانی بودند که در میدان‌های سیاست و مبارزه و کارهای انقلابی جزو افراد برجسته و نام‌آور بودند، الان هم هستند. الان هم در مشهد شاگردهای آن روزِ ما خوشبختانه هر کدامی مسؤولیت مهم ارزنده‌ای را از کارهای انقلابی و پرزحمت بر دوش دارند. بعد، یک درس تفسیر شروع کردم، که در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد هیچ درس تفسیری تا آن وقت نبود و لااقل به طور عمومی نبود. بعد از این‌که من درس تفسیر را شروع کردم که سال چهل‌وهفت بود خیال می‌کنم یا چهل‌وشش بود یا چهل‌وهفت بود، که درس تفسیر شروع کردم، بعد البته یک درس تفسیر ارزنده‌ی خوبی از طرف یکی از علمای بزرگ مشهد شروع شد لکن تا آن زمانی که ما شروع کردیم درسی نبود و آن درس هم مجمع طلاب و فضلا و جوانهای پرشور حوزه‌ی علمیه بود و این درس پنج سال ادامه پیدا کرد یعنی از سال چهل‌وهفت یا چهل‌وشش، چهل‌وهفت این درس شروع شد تا سال پنجاه‌ویک ادامه داشت، و سال پنجاه‌ویک ساواک این درس را تعطیل کرد که من بعد تبدیلش کردم به درسی از عقاید، یعنی کلام جدید شروع کرده بودم. بعد باز پیرو این دیدم که جوان‌های دانشجو کمتر می‌توانند به این درس طلبه‌ها که در حوزه‌ی علمیه و در مرکز حوزه، مدرسه‌ی میرزاجعفر، میرزاجعفرِ آن روز، تشکیل می‌شد که مرکز و قلب حوزه‌ی علمیه بود، کمتر می‌توانند آن‌جا بیایند، من یک درسی مخصوص دانشجوها شروع کردم، درس تفسیر قرآن که بسیار پرشور و جالب بود و بیشترِ آن کسانی که در آن درس‌ها شرکت می‌کردند،بلکه همه‌شان شاید، آن عده‌ی چند صد نفری که شرکت می‌کردند، بعدها همه جزو این گروههای مبارز و انقلابی بودند، البته بعضی راه درست را تا امروز هم ادامه دادند، بعضی هم در این ریخت و پاشهای انحرافی که ما در این مدت داشتیم، بدبختانه دچار انحراف شدند و از راه‌های دیگر رفتند، به‌هرحال آن‌جا یک پایه‌ی متینی بود برای ارائه‌ی تفکر اسلامی و آشنایی جوان‌ها با قرآن. ساواک هم مرتباً مزاحم بود دیگر، یعنی مسأله‌ی یک بار و دوبار و ده بار نبود، مرتب اذیت می‌کردند، مزاحمت می‌کردند، درس را تعطیل می‌کردند، من را می‌خواستند، شاگردها را می‌خواستند، اندک چیزی را بهانه می‌گرفتند. بالأخره هم بعد از مدتی آن درس را تعطیل کردند، این درس تفسیر جوان‌ها را هم مثل آن درس دیگر تعطیل کردند و بنده ممنوع‌التفسیر شدم در مشهد، یعنی سخنرانی اگر می‌کردم یک جایی اشکال نداشت اما تفسیر قرآن حق نداشتم بگویم. من بعد از این‌که این درس‌ها تعطیل شد، نماز جماعت می‌رفتم در یکی از مساجد مشهد به نام مسجد کرامت و همچنین مسجد دیگری به نام مسجد امام حسن، امام جماعت بودم در دو مسجد. آن‌جا بعد از نماز، هر شب بدون هیچ تعطیلی و وقفه‌ای ما معارف اسلامی را از روی متون اسلامی بیان می‌کردیم، چه حدیث و چه نهج‌البلاغه به خصوص و چه قرآن و این شیوه‌ی تخته‌نویسی را یعنی بردن تخته سیاه توی مسجد و نوشتن روی تخته و ارائه‌ی به مردم از طریق سمعی و بصری این را ما در مشهد باب کردیم که خیلی هم علاقه‌مند پیدا کرد، جمعیت‌های زیادی جمع می‌شدند، آن زمان‌های دوران اختناق که خب جمعیت‌ها مثل امروز، امروز جمعیت‌ها صحبت یک میلیون و پانصد هزار و اینهاست، آن وقتها هزار نفر، دو هزار نفر، سه‌هزار نفر، پنج‌هزار نفر جمعیت جمع می‌شد، اما آن جلسات ما گاهی چند ده هزار نفر جمعیت جمع می‌شدند، توی خیابانها پر می‌شد دور و ور و جلسات خیلی موفق و خوبی بود، بالأخره آنها را هم تعطیل کردند، یعنی ساواک باز بنده را خواستند و گفتند که این مسجد کرامت باید تعطیل بشود، آن هم تعطیل شد.
مصاحبه با صداوسیما پس از مراسم تحلیف ۱۳۶۰/۰۷/۱۹

بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد

بنده در مشهد کلاس داشتم. نمی‌دانم بین شما‌ها مشهدی هست یا نه. شاید آقایان که مشهدی هستند یادشان باشد. مسجد کرامت. بعد‌ها مسجد بزرگتری ساخته شد، اما آن روز مسجد کرامت بزرگ‌ترین مسجد شبستانی مشهد بود. یعنی توی مساجد محله‌ی مشهد مسجد بزرگ‌تر از مسجد کرامت نبود. آن چنان جمعیت پر می‌شد توی این مسجد که جای یک نفر آدم هم واقعاً نبود. بعد از نماز مغرب شروع می‌کردم به درس، سخنرانی نبود. درس بود. حالا می‌گویم چه کار می‌کردیم. آن قدر جمعیت زیاد می‌شد که قبل از آنی که من شروع بکنم – وسط نماز – در مسجد را می‌بستند که دیگر نمی‌شد کسی وارد بشود. جمعیت متراکمی جمع می‌شد برای این‌که درس را گوش کنند، حالا درس چی بود؟ بنده آن‌جا هم حدیث، هم اعتقادات و هم نهج البلاغه تدریس می‌کردم؛ با تخته سیاه. خود شیوه‌ی کار برای مردم جاذب بود. حالا یک عده البته می‌آمدند تماشا کنند از این چند هزار آدم مثلاً. اما یقیناً درصدی هم می‌آمدند واقعاً یاد بگیرند و آموزش ببینند و یادداشت می‌کردند. توجه کردید؟ من امتحان کردم دیدم که شیوه‌ی درس گفتن اگر چنانچه با ابتکار، با نوع آوری، با انگیزش، با بیان خوب و با عمده‌تر از همه، «محتوا» همراه باشد، توی آن یک چیزی باشد، همین جور لفاظی نباشد، جاذبه پیدا خواهد کرد.
یک درس تفسیری من برای دانشجویان شروع کردم در مشهد، یک درسی هم برای طلبه‌ها می‌گفتیم چند سال. استقبال زیادی شد. می‌نوشتند و من هم استفاده می‌کردم. از‌‌ همان شیوه‌های جدید، شیوه‌های ابتکاری؛ که البته یک مدتی که می‌گذشت یک شیوه‌ی‌ای را تبدیل می‌کردیم به یک شیوه‌ی دیگر، توجه کردید؟ این شیوه‌های جدید و ابتکاری و روشهای نو همراه با محتوا خودش بزرگ‌ترین، جاذبه است.
دیدار با اعضای واحد آموزشی حزب جمهوری اسلامی ۶۳/۱۰/۲۷

به شما که نگاه می‌کنم یاد مسجد کرامت می‌افتم

خیلی شیرین و جذاب است برای من که در جمع دانشجویان این شهر و در دانشگاه فردوسی حضور پیدا کنم؛ و یاد و خاطره‌ی سالیان دوری را که در همین شهر با جمعی از دانشجویان همین دانشگاه در جلساتی گرم، پُر هیجان و در عین حال پُر خطر اجتماع میکردیم، در ذهن بنده دوباره زنده بشود. البته دانشجویان امروز این دانشگاه با دانشجویان سالهای اول دهه‌‌ی پنجاه- که من به آن اشاره میکنم- سی و پنج سال فاصله دارند؛ لکن جریان دانشجوئی مثل یک شط زلال است؛ مثل یک رودخانه است. اگرچه اجزاء و قطعات آبی که از یک رودخانه عبور می‌کند، هر لحظه متفاوت است، اما جریان یک جریان است. شما وقتیکه جلو کارون یا زاینده‌رود می‌ایستید، این را همان رودخانه‌‌ای میبینید که در سال قبل مشاهده کردید. من به شما که نگاه میکنم- عزیزان جوان دانشجو- مسجد کرامت‌ و مسجد امام حسن مجتبی را به یاد می‌آورم؛ که آنجا هم همین شماها- شماهای سی و پنج سال قبل- می‌نشستید و درس تفسیر قرآن و تفسیر نهج البلاغه و مبانی نهضت اسلامی مذاکره و بحث میشد؛ نوشته میشد و گفته میشد. چوبش را هم میخوریم؛ هم شما میخوردید، هم ما میخوردیم. دستگاه جبارِ طاغوت، آن روز تحمل نمیکرد که یک طلبه با جمعی دانشجو بنشینند و از دین حرف بزنند؛ بخصوص که محفل دانشجوئی ما آن روز، محفل گرمی هم بود؛ محفل پُر جمعیت و متراکمی بود. البته این جمعیتهائی که امروز شما بعد از انقلاب میبینید، قبل از انقلاب در هیچ جا و به هیچ مناسبتی شکل پیدا نمیکرد؛ اما نسبت به جلسات و اجتماعات آن روز، هیچ اجتماعی شاید در کشور- اجتماع دانشجوئی- به یکپارچگی، یکدستی و تراکم اجتماع مسجد امام حسن یا مسجد کرامت‌ که بنده آنجا درس تفسیر برای دانشجوها میگفتم، وجود نداشت. شما حالا یادآور آن خاطره‌‌ها برای من هستید.
بیانات در دیدار با دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد ۲۵/ ۰۲/ ۱۳۸۶

 

 

 

نظرات

آخرین اخبار